تبليغاتX
دوستم داشته باش روزها کوتاهند
سلام دوستای خوبم

می خوام زمینه وبلاگم سفید باشه

باید رنگ قلمو و همه چیو درست کنم خود قالبم عوض می کنم

از رنگ مشکی خوشم نمیاد

خلاصه تنهام نزارین

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 9:17  توسط شکوفه | 
 

 

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد ،

خدا گفت : نه !

رها کردن کار توست ، تو باید از آن ها دست بکشی .

از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد ،

خدا گفت : نه !

شکیبایی زاده ی رنج و سختی است ، شکیبایی

بخشیدنی نیست ، به دست آوردنی است .

از خدا خواستم تا خوشی و سعادت ام بخشد ،

خدا گفت : نه !

من به تو نعمت و برکت داده ام ، حال با توست که

سعادت را فراچنگ آوری .

از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد ،

خدا گفت : نه !

رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر و به من نزدیک

تر و نزدیک تر می کند .

از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشید ،

خدا گفت : نه !

بایسته آن است که تو خود سربرآوری و ببالی اما من تو

را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی .

من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفرید از

خدا خواستم ، و باز خدا گفت : نه !

من به تو زندگی خواهم داد ، تا تو خود را از هر چیزی

لذتی به کف آری .

از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم ،

همان گونه که او مرا دوست دارد ،

و خدا گفت : آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم !

احساس می کنم زود عادت می کنم و گاهی به اشتباه اسم آنرا دوست داشتن می

گذارم.
 
خدایا...

می ترسم از اینکه به گناه کاری که نفسم آنرا صحیح می خواند و دلم از آن می ترسد و

عقلم به آن شک دارد، در آتش بی مهری ات بسوزم.
 
خدایا...

می دانم تمام لحظه هایم با توست. می دانم تنها تویی که مرا فراموش نمی کنی. می

دانم که اگر بارها فراموشت کنم، ناراحتت کنم و برنجانمت، باز می گویی برگرد. می

دانم؛ همه اینها را می دانم، ولی نمی دانم چه کنم؛ نفسم مرا به سویی می کشد و

عقلم حرفی دیگر می زند و دلم در این میانه مانده.

خدایا...

تو بگو چه کنم. تو نشانم بده راهی که بهترین است.

خدایا...

می دانم تو همیشه با منی ، ولی تنهایم مگذار؛ یا شاید بهتر باشد بگویم: نگذار تنهایت

بگذارم. 

خداوندا..

من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی سرمای زمستان،

من از تنهایی و دنیای بی تو می ترسم.

خداوندا...

من از دوستان بی مقدار، من از همرهان بی احساس،

من از نارفیقی های این دنیا می ترسم..

خداوندا...

من از احساس بیهوده بودن، من از چون حبابِ آب بودن،

من از ماندن چون مرداب می ترسم.

خداوندا...

من ازمرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیک می ترسم.

خداوندا...

من از ماندن می ترسم

خداوندا...

من از رفتن می ترسم 

خداوندا...

من از خود نیز می ترسم

خداوندا...

پناهم ده

خداوندا !

مگر نه‌اینکه من نیز چون تو تنهایم
 
پس مرا دریاب 
 
و به سوی خویش بازگردان ،
 
دستان مهربانت را بگشا 
 
که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم

برچسب:نزار که سفره دلت پیش غریبه وا بشه  

 این بغض نشکسته باید سهم خود خدا بشه

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 8:37  توسط شکوفه | 



«فَإِذا أَذِنْتَ في ظُهُوري فَأَيِّدني بِجُنُودِكَ، وَاجْعَلْ مَنْ يَتَّبِعُني لِنُصْرَةِ دينِكَ مُؤَيَّدينَ، وَفي

سَبيلِكَ مُجاهِدينَ، وَعَلى مَنْ

أَرادَني وَأَرادَهُمْ بِسُوء مَنْصُورينَ وَوَفِّقْني لاِِقامَةِ حُدُودِكَ، وَانْصُرْني عَلى مَنْ تَعَدّى

مَحْدُودَكَ، وَانْصُرِ الْحَقَّ وَأَزْهِقِ الْباطِلَ،

إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً، وَأَوْرِدْ عَلى شيعَتي وَأَنْصاري مَنْ تَقَرُّ بِهِمُ الْعَيْنُ وَيُشَدُّ بِهِمُ الأَزْرُ،

وَاجْعَلْهُمْ في حِرْزِكَ وَأَمْنِكَ،

بِرَحْمَتِكَ يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ».




خدايا . . . زمانى كه براى ظهور و خروج من اجازه مى فرمايى،

 مرا به لشكريان

خويش تاييد فرما وهمه كسانى را كه

براى يارى دين تو به پيروى از من برخاسته اند،

مورد تأييدات خويش قرار بده، و از

مجاهدان راه خود محسوبشان دار، و


آنان را عليه هركس كه بدخواه من و ايشان است،

 يارى بخش و مرا براى برپا داشتن حدود الهى، توفيق ده و براى

سركوبى هركس كه از محدوده دين تو تجاوز كرده است،

يارى عنايت كن و حق را يار باش، و باطل را نابود كن، كه باطل

نابود شونده است. و بر يارى پيروان و ياران من،

 كسانى را بفرست كه مايه روشنى چشم و پشتگرمى آنان باشند، و


همگان را در پناه خود و در امان خويش قرار ده،

به رحمت بى منتهايت اى مهربانترين مهربانان.

  کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهدآمد.

 

بر شوره زار دلهاباران نخواهد آمد.

 

 شاید به شعر تلخم خنده زنی تو!

 

 اما جایی که سفره خالیست ایمان نخواهد آمد.

 

 رفتی کلاس اول این جمله راعوض کن:

 

   آن مرد تانیایید باران نخواهد آمد!

 

 اللهم عجل لولیک الفرج

 

التماس دعا

جمعه ساعت ۸:۲۳

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 8:26  توسط شکوفه | 

 

می خواست روی بوم تو بنشانی اش ، غروب

 

تو کم کنی هجوم پریشانی اش ، غروب

 

می خواست سمت آبی چشم تو گم شود

 

در آرزوی آن که نمیرانی اش ، غروب

 

دلتنگ می شوند بدون تو سقف ،

 

جنگل ، درخت و کلبه ی بارانی اش ، غروب

 

هی شعر می شود که تو را زندگی کند

 

نقاش می شود که بمیرانی اش ، غروب

 

نقاش دست های تو هر روز و گاه تو

 

می خوانی و گاه نمی خوانی اش ، غروب

 

در میان اشک ها و لبخندها در میان دلتنگی هایم نذر کرده ام

 تا واژه هایم را زیر باران سکوت تو خیس کنم...

..................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 21:4  توسط شکوفه | 

 


به وبلاگ خودتون خوش اومدین

  

Click to view full size image

یه چن روزی میشه یعنی خیلی وقته

 

 نه شعری به ذهنم میاد نه دل نوشته ای

 

نه حرف خصوصی نه هیچی

 

وقتی به وبلاگم نگاه کردم اسم

 

لینکای دوستام که به چشمم اومد

 

با خودم گفتم همه آدما

 

دنیای عجیبی دارن دنیای قشنگی دارن

 

وقتی به مطالبشون نگاه

 

 می کنم انگار حرف دل خیلیا رو می خونم

 

همه دل نوشته ها همه غما و غصه ها شادیا یه کم شبیه همه

 

وقتی می گم تو تنهایی مثل من می فهمم که

 

 واقعا همه تنها ن با اینکه خیلی مدعی بشن

 

 که نه ما خدا رو داریم تنها نیستیم

 

خب تنهایی که خدا رو داری مگه نه؟

 

همه آدما دلشون برای خدا تنگ میشه مخصوصا اگه سوته دل باشن

 

با یه دل سبز !

 

اما من نفهمیدم بهار پاییزان یعنی چی؟

 

یعنی تو بهار دلت پاییزیه تو بهارم دلت گرفته

 

 مثل همون حکایت یه برگ زرد میون درختای سبز بهار!

 

خلاصه با این که ذهنم خیلی خالی بود اسم

 

 وبسایتای شما منو به فکر انداخت تا دوباره یه

 

 جمله  یا یه دلنوشته مثل دلتنگیای معصومه

 

 که هیچ وقت تمومی نداره بنویسم:

 

به نام او که اگر حکم کند همه محکومیم

 

اینجادنیای یه دختر تنهاست،یه دنیای عجیب

 

هنوز طعم تنهایی رو مثل اون نچشیدیم

 

مثل اون دلتنگ نشدیم

 

تو چی؟ تو هم تنهایی مثل اون  تنهایی مثل من..

Click to view full size image

 

دفتر خاطراتمو که باز می کنم  ، یه سایه از لبخند تو  توی  ذهنم میاد

 

یه ،شاید عاشق دل سوخته نیستم

 

شاید یه فرشته با دو بال نیستم

 

اره من ساده ام پیچیده نیستم ، دختر سه بعدی نیستم

 

من بارون خاطرات و یادگار دل کسی نیستم

 

دوس داشتم عشق گمشده تو بودم که یه روز پیدام می کردی

 

اما افسوس برگ زردی تو بهار خدام

 

یعنی انتظار برای یه روز سبز شدن

 

تا حالا یه سایه تو کویر دیدین؟

 

یه سیاهپوش ،یه مشکی پوش تنها

 

که قلبش به هیچ کس تعلق نداره

 

خدا عشقو آفریده نه؟

 

با یه بغل گل یاس و یه سکوت قشنگ ولی غمگین

 

باز هم توی تموم این نوشته ها

 

توی ردپای قلمم دلم برای تو تنگ می شه

 

اینجا دلم برای خدا تنگ میشه

 

می خوام روی ماه خدا رو ببوسم

 

می خوام توی قصر عشقم

 

برای همه سوته دلای سبز دل که یه شمع سوخته تو دستشونه

 

و فریاد عشقو سر می دن

 

دعا کنم که همیشه دوستدار خدا باقی بمونن

 

من که خیلی مواظبم دل کسیو نشکنم

 

مواظبم شکوفه نرگسم ازم دلگیر نشه

 

خداحافظ برای همیشه که نه

 

برای یه روز آفتابی دیگه یا

 

یه نصف شب دیگه که خواب و از چشمای شکوفه میگیره

 

راستی یه جمله یادم رفت:

 

تو تموم دنیامی ،  یا تو و عشق ، یا من و مرگ...."

 

 این شعر کوتاه شکوفه تقدیم به همه دوستای گلم

 

 

درد دل کن من

 

 همیشه درد دلهای تو

 

 را آرام پنهان می کنم در گوشه قلبم

 

گریه کن با من هیچ کس

 

 جز من برایت مرهم غم نیست

 

خوب می دانم ، غصه ها کم نیست

تکیه کن بر من

 

گیسوانت را پریشان کن

 

شعله قلب مرا روشن

 

چشم من را غرق باران کن

 

باز هم از من

 

از صدای ساکت گل ها

 

باز هم با من از

 

افق تا ردی از پل ها

 

بگو باز هم باز هم......

 

چن تا عکس خوشگل بچه ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:59  توسط شکوفه | 

 

ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست

سر نهم در خط جانان جان دهم بر بوی دوست...

هوای مهر که به سرم می خوره

یاد تو میفتم اسمت صغری بود

 ولی دوس داشتی بهت بگن سارا

سارای من دوست خوبم  من شکوفه ام 

 همکلاسی تو،همون دختر آشفته شاعر اولین روزی

 که باهم آشنا شدیم یه دفتر جلوم بود

 که یه چتر بزرگ روش بود اما عکسش عجیب بود

 من ازت پرسیدم تو می دونی این چیه؟

تو بهم یه لبخند زدی و گفتی این عکس یه چتره ،

یه چتر قرمز باز نمی دونم چرا به نظرت

 از همون روز اول واست یه دختر بودم

 که با بقیه فرق داشت خودت می گفتی

تو یه جوری هستی نمیشه کشفت کرد..

 به هم نزدیک شدیم خیلی نزدیک

همه چیمون کنار هم بود گریه هامون شادیامون

 همیشه سر کلاس ازم می خواستی برات بنویسم

می دونی الان یکی از اون دفترا پیشمه

براتون یکی از نوشته های قدیمی مو می نویسم:

"پاییز از حرف هایت که خسته می شود،اشک می ریزد..

زمستان که تو ا میبیند افسرده می شود،

بهار از دیدنت سبزترین برگ هایش را از

 دست می دهد و تابستان حکایت تو را با

داغ ترین هوایی که می گذرد تکرار میکند

 و تو هنوز هم غمگین ترین آوازی هستی

 که در گوشم سنگینی می کند..

پس که شاد می شوی ؟ تا با هم پرواز کنیم؟..

تو هم مثل من می نوشتی ،

بعضی وقتا هم یک خط من ، یک خط تو..

می خوام یکی از نوشته های تو هم بنویسم

که همیشه می خونمش ،

 وقتی می خونمش صدات توی گوشمه

خیلی دلم واست تنگ شده خیـــــــــــــــــــــــــــــلی..

"یک گوشی تلفن دارم که از میان

خرخرش صدای تو را می شنوم ،

 یک کوله پشتی که پشتم تنها به او گرم است..

عروسک هایی یادگار دوستی های گم شده ،

 یک راکت قدیمی که جوابگوی ضربه های محکم من نیست.

شلوار ریش ریش ام یاد آور آخرین

 مد خیابان گردی های بی هدفم.

سی دی هایی دارم که همه زندگی ام بودند

 اما نمی دانم چرا خط خطی شدند.

سازی که مثل خودم هیچ وقت کوک نیست.

یک کیبورد که عرق انگشت های هیجان زده ام

دکمه هایش را چرک کرده،

صندوقچه ای که نمی خواهم حرفی از

 خرت و پرت های درونش بزنم حتی به تو!

کتاب های کسالت آوری که حاشیه شان

  تنها پناه گاه شیطنت های سر کلاس بود..

لیوان کثیفی که از شب گذشته

در اتاقم جا مانده ،

 عکس نویسنده ای که دوستش دارم

و پدری که می گوید تو هیچ چیز از فرهنگ نمی دانی.

مادری دارم که هر وقت اتاقم را

 

 مرتب می کنم وسایلم را گم می کنم.

یک پنجره که می خواهم

 چهار طاق باز باشد

اما هر بار صدای مادرم که می گوید

 آن را ببندصدای ضبطتت می رود بیرون.

شاید این ها تمام دارایی

 من برای بودن در این دنیای بزرگ است .

می خواهم همه را بردارم و از این جا بروم ..

می خواهم همه آرزوهای بزرگم را

تبدیل به واقعیت های دست یافتنی کنم .

می خواهم همراه همه هیاهو

وآشفتگی هایم از این چهار دیوار ساختگی

 بیرون بزنم.

باید پنجره را باز کنم شاید

 در همسایگی من هم کسی قصد رفتن دارد..."

دوستای خوب من زیادن کسایی

که به یادشون هستم بی دیده و

 با دیده و همیشه و از قلبم اینو باور دارم

 که  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  آسون از دل نمی ره کسی که به دل میشینه..تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

........................

چن تا دل نوشته واستون اینجا یادگاری میزارم روی این دیوار

باختنت بي گناهترين گناهم بود،

 يافتنت بهانه دلم و خواستنت نيازم و

 با تو بودن آرزويم و تو را گم کردن،

پيدايش سراب بود. تو مانند پرستو آمدي

و به دورترين ديار غربت رفتي.

بي تو ثانيه ها تکراري شده اند و

 آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد و

 شقايق غريبي مي کند و جاده در انتظار مسافر است و

 هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد و

 من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي کنم و منتظرت هستم..

 

زندگي عجيبه چون ....

تا گريه نکني کسي نوازشت نميکنه

 تا نخواي بري کسي نمي گه بمون تا نري

 قدرتوکسي نميدونه تا نميري

 کسي نمي بخشتت زندگي مثه شطرنج مي مونه

 وقتي بلد نيستي همه بهت ياد ميدن

 اما تا ياد گرفتي همه دوست دارن شکستت

بدن انسان هم ميتونه دايره باشه

هم خط راست انتخاب با خودته

 تا ابد دور خودت بچرخي يا تا بي نهايت ادامه بدي...

 

نه از آشنایان وفا دیده ام...

 نه در باده نوشان صفا دیده ام...

 زنا مردمیها نرنجد دلم...

 که از چشم خود هم خطا دیده ام...

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 18:8  توسط شکوفه | 

 

 

شکستم بی صدا در خود چه ساز نا شکیبایی

 

چو پتکی بر سرم کوبد تو تنهایی ،تو تنهایی

 

به سوگ قلب من آیی شبی با چشم گریانت

 

دل آزاری چه آسان است از دست عزیزانت

 

چه سهمی دارم از دنیا به جز آواز خاموشی

 

به چشمم خواب می آید پر از آه فراموشی

 

شروع فصل غم ها شد نیامد از تو پیغامی

 

جوانی پیر و فرتوتم پر از اندوه ناکامی

 

کجا دل را کنی فریاد از این غم خانه دلگیرم

 

سفر باید کنم امروز که از این زندگی سیرم

 

شهاب چشم من یک روز حدیث دل ربایی بود

 

بیا چشم مرا بنگر که آین گرداب واهی بود

 

دلم رفت و شدم عاشق

 

نگو این قصه تکراریست

 

بگو ای حضرت حافظ

 

" که عشق از اول آسان نیست"

 

(شکوفه)

شعر در تاریخ۱/۷/۱۳۸۸

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 10:5  توسط شکوفه | 

 

Autumn 1386
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 8:45  توسط شکوفه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

اهـــل دل ای نازنین هــایم سلام

ســایه تان اینجا همیـشه مســتدام



بـا شـما قلـــــبم منـــوّر می شــود

حــال من یك حـــال دیــگر می شـــود


حــرف دل ، اینـجا پناهم داده است

دلـــبری قـــولِ نگـــــاهم داده است


بزمتان ، جـــــانِ مــرا بـر بـاد كـرد

حـــرف دل ، مـــا را چنین معـتاد كـرد


حـرف دل ، پُر گشته از بـاران عشق

گـــونه هـا تـَــر گشته از باران عشــق

.................


یک نفر دلش شکسته بود /

توی ایستگاه استجابت دعا /

منتظر نشسته بود /

منتتظر،ولی دعای او / دیر کرده بود /

او خبر نداشت که دعای کوچکش /

توی چار راه آسمان /


پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود


*
او نشست و باز هم نشست

روزها یکی یکی

از کنار او گذشت


*
روی هیچ چیز و هیچ جا

از دعای او اثر نبود

هیچ کس

از مسیر رفت و آمد دعای او

با خبر نبود


*
با خودش فکر کرد

پس دعای من کجاست؟

او چرا نمی رسد؟

شاید این دعا

راه را اشتباه رفته است!

پس بلند شد

رفت تا به آن دعا

راه را نشان دهد

رفت تا که پیش از آمدن برای او

دست دوستی تکان دهد

رفت

پس چراغ چار راه آسمان سبز شد

رفت و با صدای رفتنش

کوچه های خاکی زمین

جاده های کهکشان

سبز شد


*
او از این طرف، دعا از آن طرف

در میان راه

باهم آن دو رو به رو شدند

دست توی دست هم گذاشتند

از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند

*
برفها

کم کم آب می شود

شب

ذره ذره آفتاب می شود

و دعای هر کسی

رفته رفته توی راه

مستجاب می شود


××××استفاده از مطالب و اشعار

این وبلاگ فقط با ذکر

نام نویسنده و منبع بلامانع است


با تشکر(شکوفه.س)


(همه شعرای این وبلاگ مال من نیست

فقط اونایی که اسم من زیرش نوشته شده)

با تبادل لینک موافقم پس ازم نپرسین

فقط بگین به چه اسمی من لینک می کنم





پیوندهای روزانه
ملیکه
فریاد
سایه ای در کویر
شکوفه نرگس
یه سکوت قشنگ(سایه
یا تو و عشق یا من و مرگ(معصومه)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آرشیو موضوعی
شعرهای شکوفه
گل نرگس
قلب بی تکرار
بی قرار مثل من
جانا ز دست عشق تو یک دم نباشد راحتم
به یاد دوست
از دل نرود هر آن که از دیده برفت
گور یاد ها
شیرازیا بخونن
مواظب عشقم بمون
قصه هجران
شبای بی ستاره
غروب
خزان عشق گم شد
انتظار سرد
دوستت دارم خدا
حرف هاي خصوصي
بوسه
آغوش تو گناه نيست
هیچ کس به تو مانند نشد
عشق سياه و سفيد
خداحافظ
نامه های پست نشده
بهار من گذشته شاید
پیوندها
عشق بازی کار عباس علیست
شبگرد قلم بدست
ققنوس
ناگفته ها
تو تموم دنیامی
فریاد عشق( عاشقانه های رامین )
روی ماه خداوند را ببوس
تو تنهایی مثل من
قلب من به هیچ کس تعلق ندارد
سایه لبخند تو
ردپای قلم
قصر عشق
سیاهپوش
حرف های یک پسر غمگین
اینجا دلم برای خدا تنگ می شود
و خداوند عشق را آفرید..
فریاد عشق(نازنین)
یک بغل گل یاس
خداحافظ برای همیشه
دفتر خاطرات
بهار پاییزان
برگ زردی در بهار
پاره پوره(افشین)
یاس کبود(مهدی)
عشق گمشده
دوستداران خدا
طعم تنهايي
دنياي يه دختر تنها(شكوفه)
سوته دلان(بهمن)
مشكي پوش تنها
به نام او که اگر حکم کند همه محکومیم
وبلاگ خودتون (مهدي)
شمع سوخته
رنگین کمان عشق
عاشق دل سوخته
آپلود عکس
من و تو (توصیه های یک مشاور برای خانم ها)
كد آهنگ مينوس
قالب هاي جديد و فوق العاده زيبا
بزرگترين گالري عكس هاي زيبا در ايران
قالب هاي جديد بلاگفا
دختر سه بعدي
كارت پستال درخواستي
قالب های جدید در نایت اسکین
قالب هاي فوق جديد بلاگفا
دانلود جديدترين آهنگاي روز
دانلود آهنگ غمگين و عاشقانه و تصاوير عاشقانه
قالب هاي جديد تك تمپ
جدید ترین مدل لباس مجلسی و عکس های فشن
عکس های خانوادگی بازیگران
بهترین وبسایت برای هر ایرانی
شهر عکس|گالری خفن ترین عکس های ایران و جهان
کارت پستال
.........لیمونات........
***شکوفه نرگس***
وبلاگ جوونای عاشق پیشه
تک پر
همه چی = پروژه + سورس + جوابها + مقالات
بی نهایت کردن کارت اینترنت
آموزش نوین پنجره ای به دنیای دانش
*نمی تونم بگم * باید ببینی
در تمنای وصال
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

BAHAR-20.COM

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست